احوالات من

این روز ها قلمم خشکیده

مرا توان نوشتن نیست

از بس ناله کردم و شکایت

از بس نوید دادم

خاموش گشتم!

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید

سلام سلامی با یک سب گل یاس که با عطر وجودش در دل دوستی ومهربانی را قرار می دهد تقدیم به شما دوست عزیز وبلاگ جالب و قشنگی داری به کلبه محقر و درویشی من هم سری بزن ممنونم از شما

moslem

من هوشو حواسم پی چشماشه ای کاش که عاشق نشده باشه ای کاش بدون خیلی می خوامش از وقتی که رفته رفته آرامش عشقش واسه من بدجوری حساسه میترسم از اینکه منو نشناسه دست خودمم نیست دلم گیره با دیدن عکسش نفسم میره نمی خوام تنهاشم عاشق چشماشم هرجا که باشه دلم می خواد کنارش باشم شب تا صبح بیدارم خیلی دوسش دارم غیر ممکنه از این عاشقی دست بردارم شب تا صبح بیدارم خیلی دوسش دارم غیر ممکنه از این عاشقی دست بردارم

meysam

از بس ناله کردم و شکایت...

moslem

عیدتون مبارک[گل]

غریبه و مریم

برای اینکه خودتان را از بین ببرید ، باید یک روح پیچیده و اسرارآمیز داشته باشید . هرچه سطحی تر باشید بیشتر در امان هستید...اپم

یخ فروش جهنم

سلام گلم عیدت مبارک وبم به روز شده خوشحال میشم افتخار بدهی و تشریف بیارید[گل][گل][گل] خـــدایا . . . دختـران گل فـــروش را می بینی . . ؟ مــردمان خــانه به دوش ، جــوانان دست فــروش ، دختــران تن فــروش ، مادران سـیاه پوش ، پـــدران کلیه فــروش ، کاسبان آبرو فـــروش ، محــرابهای دین فروش ، زبان های عشــق فروش ، انسانهای خــدا فروش . . . همه را می بینی . . ؟ خـدایا! حکمـتتو شکــر...!

یخ فروش جهنم

ممنون که حذفم کردی و خبر ندادی بهترینها را برات ارزو میکنم

هما مطلبی

سلام عزیزم مرسی آره دیگه! همه ی شعرهای وبلاگم از خودمه در غیر این صورت اسم شاعر رو می نویسم.

محمد

چرا همش شعر می نویسی؟