خفقان شب!

سکوت شب هنگام

رسیدن تلخ تو از نو به تنهایی خویش

و تکرار و تکرارش

عادت جانکاه تو می شود این بار

عادتی که بر پرتگاه پذیرش دمادم در ستیز است

همیشه آنچه آرزویش را داریم رخ نخواهد داد

گاه برای بیداری باید سیلی خورد

بهای آگاهی تو رنجی است که می کشی

و بهار زندگی ات هنگام باروری روح عظیم توست

و بی شک برای شکوفایی اش باید تــــــــــــــــــــــــــلاش کرد

 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
یخ فروش جهنم

سلام شما هم با افتخار لینک شدید. امیدوارم دوستان خوبی برای هم باشیم عزیزم[گل][قلب][گل] آنشب كه دلي بود به ميخانه نشستيم آن توبه صد ساله به پيمانه شكستيم از آتش دوزخ نهراسيم كه ما توبه شكسته ولي دل نشكستيم