صدایت می کنم

صدایت می کنم من در سکوت خویش ،میان این دو چشمانم

صدایت می زنم ای بی تو آرامم نخواهم گشت

تو را آن دم که من دیدم،درونم چیزی چون شعله

نه شایدحسی مثل نور بیدار گشت

/ 7 نظر / 18 بازدید
شادی

آنقدر به انسانهای روی زمین بی اعتماد شده ام که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم زمین را از زیر پایم بکشند

الیسا نعمتی

وبلاگت خیلی زشته[زبان]

هما

سلام دوستم چند وقت بود نیومده بودم اینجا دلم تنگ شده بود! دوستی خاطره ای نیست که از یاد رود خار و خاشاک سبک نیست که با باد رود دوستی با تو بهاری ست پر از عشق و امید دوستی با تو محال است که از یاد رود .....

عسل

سلام ... واقعا قشنگ اگه تونستی به وبلاگ منم سربزن