درمان دردها

احساس

احساس

احساس

 غربت،دل تنگی،تنهایی

واژه های عمیق که این روز ها جایش را در دلم بیشتر  باز کرده

صدای چلچله ها را می شنوم که عاشق تر از همیشه نغمه سر می دهند

اما من درگیر سکوتی مبهم

و مهری خاموش

دیروز خیابان ها را با آشفتگی گز کردم

دریافتم این مرحم من نمی باید

آرام گشتم بر خویش

کمی دردناک بود

اما حقیقت همیشه زیباست

و داروی شفابخش تو با وجود تمام تلخی اش

ذهن بی چالش می گندد

پس ز آشفتگی هم پروایی نیست

می دانی؟

گمان می برم پذیرش ،درمان خیلی از درد هاست

و سرزنش تنها تابلوی ایستی بر آگاهی ز زخم های خویش

کاش این روزها با ثمر پایان یابد

امید در دلم موج می زند

...

 

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
ر. باراني

تصاوير زيبا .. حس تازه و ... لذت بردم

ع.ح

به نظرم شعرتان آهنگ خوبی نداشت و امّا توصیفاتش گاهی به دل می نشست. البته به نظر نامعتبر حقیر چندان اعتباری نیست موفّق و پیروز

Elahe

جـــــا خــــوش کــــرده ای دَر تــَــمامِ عاشِـــقـــانه هـــــام میــــخواهـــم از نـــوشتــن استــِعفــا بـِـدَهَـــم امــــا نـــه تـــو رهـــا میکنــــی دلـــــم را نــــه شـــاعـــرانـــه هام دل میـــکَننـد از تــــو.. اپم[گل]

میثم

زندگی آموخت مرا... بر سر هر راهی , چاهیست با نام شکست . چه هراسی دارد این عزل ستبر . و عجب گامی که از هول شکست, هیچگاه راه نمی پوید . تلخی هجر از سوی کسی که زمانی به تو می بالید یا غروبی دلتنگ ,که خبر میدهد از یک دل پر . از پریشانحالی یک موج , بیقرار از دوری از نگاهی پر از اشک , که به تاراج داده همه دارایی خویش . . زندگی گفت : همه هستی من پر از این حادثه هاست . و تو از سختی یک دل به ستوه آمده ای ؟ راه بسیار است مرنج... تو فقط گام بنه