در آستانه


 باید ایستاد و فرود آمد
بر آستانه ی دری که کوبه ندارد
 که اگر به گاه آمده باشی
دربان به انتظار توست
 و اگر بی گاه
 به در کوفتنت پاسخی نمی یابد
کوتاه است در
 پس آن به که فروتن باشی
آءینه ای نیک
 پرداخته توانی بود
 آنجا تا آراستگی را پیش از در آمدن در خود نظری کنی
هر چند که غلغله ی آن سوی در زاده ی توهم توست نه انبوهی میهمانان
 که آنجا تو را کسی به انتظار نیست
 که آنجا جنبش شاید
اما جنبنده ای در کار نیست
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف
 نه عفریتان آتشین گاو سر به مشت
 نه شیطان بهطان خورده با کلاه بوقی منگوله دارش
نه ملغمه ی بی قانون مطلق های متنافی
 تنها تو
 آنجا موجودیت مطلقی
دریغاااا
 ای کاش
 ای کاااش
 قضاوتی در کار بود

 

احمد شاملو

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ghazali khanum

يک شبي مجنون نمازش را شکست. بي وضو در کوچه ليلا نشست.عشق ان شب مست مستش کرده بود .گفت يا رب از چه خوارم کرده اي؟ بر صليب عشق دارم کرده اي.خسته ام زين عشق دلخونم نکن.من که مجنونم تو مجنونم نکن. مرد اين بازيچه ديگر نيستم.اين تو و ليلاي تو من نيستم.گفت اي ديووانه ليلايت منم. در رگت پنهان و پيدايت منم.سالها با جور ليلا ساختي.من کنارت بودمو نشناختي... ************************************* ziba bud[گل]

سامان

تمام اکسیژنهای هوا رو هم بیاری به کارم نمیاد "من پر از هوای توام

سامان

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت ازکوچه مادوره گرد داد می زد کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم .اشک درچشمان باباحلقه بست عاقبت آهی کشیدبغضش شکست, اول ماه هست و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود, اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت :آقا سفره خالی میخرید؟?

میثم

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند. ستاره... دوست عزیزم... یلدا رو پیشاپیش بهت تبریک میگم...

سامان

سلام ممنون از اینکه سرزدین[گل] نمیدونم از کیه والا

سامان

بازی بیهوده ای بود عشق که کودکانه از بالای سرسره ها پرتاب شد و تاب خورد و خورد تا افتاد به روی خاکهای پر از درد و انگورهای درشت باغ بالا سرکه های بد طمعی شدند نه شرابهایی کهنه و ناب و من و تو پیرشدیم درست در روز تولد درست در شب آغاز سی و پنج – نه حتی بیست و پنج سال پیمودن راه زیادی است اگر همیشه سینه خیزرفته باشی در هوایی گرم و کویری بدون امید بارش باران. /سروناز سیدی/

سامان

نشاني را گم كرده‌ام ‌عابري براي سوال نيست يا پليسي براي كمك وصل مي‌شوم به اينترنت و چاقو ‌تيز ‌مي‌كنم براي عشق در آشپزخانه /سروناز سیدی/

ghazali khanum

سفر کرده کجا رفتي چرا تنها چرا بي من.. نگفتي سخته دلتنگي نگفتي زوده اين رفتن ..... به دنبال چه پاياني خلاف جاده ايستادي چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادي .... چرا بايد به تنهايي دوباره بي تو برگردم کجاي قصه بد بودم کجاي قصه بد کردم ..... تو خواستي فاصله کم شه تو دعوت کردي از دستام من اينقدر بي کسي ديدم که يادم رفته بود تنهام ...... تمومش کن همين حالام واسه برگشتنت ديره اگر چه نارفيق بودي ولي دوريت نفس گيره

nastaran63

خوب بود[لبخند]