ز ن د گ ی

"زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست"

زندگی کوچ امید است از این دل به دگر

زندگی کوتاه است

زندگی باید کرد

زندگی باید خورد

زندگی را گاهی می توان جست به معنای تمام لبخند

زندگی را گاهی بی امان باید گریست

زندگی خوشنودی است پای غمناک شبان

زندگی آمیزش احساس است

زندگی کوتاه است

زندگی باید کرد

زندگی باید خورد

زندگی را گاهی می توان از دل سنگی جوشاند

زندگی را گاهی از عمق چشمان کسی می یابی که همه درمان توست

زندگی بازی بالا بلندی انسان هاست

زندگی را سهراب تو چه زیبا خواندی

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

زندگی یعنی چه؟ شب آرامی بود ... می روم در ایوان، تا بپرسم از خود ... زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست ... گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا ... لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد ... شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست ... زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست ... رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری ... شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ... ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی ... آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ... به جا می ماند زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

میثم

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود ... تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.....................

نجمه(ستاره)

نه................نه................ گریه نمیکنم.............. یه چیزی رفته تو چشمشم............. به گمانم یک خاطره ست از کسی که دوستش دارم ولی تنهام گذاشته !!!!!!! [گریه]

میثم

جی زندگی خیلی راحت از این حرفاست ......lمن اینو به یکی دیگه از دوستانم هم گفتم ......خودمون سختش میکنیم ......زندگی کردن یعنی بهترین استفاده از لحظه ای که هستی ......هر استفاده ای که خودت دوست داری .... یکی دلش می خواد اون لحظه گریه کنه ....یکی می خواد برقصه ....یکی می خواد مست کنه ......فرقی نمی کنه مهم اینه که در اون لحظه طوری زندگی کنه که خودش می خواد .......اون موقع هیچ وقت نمیگه ایکاش برمی گشتم ..... چون از اون لحظه تمام استفاده رو کرده .....

ghazali khanum

زندگی اجبار است...لاجرم باید زیست!!!

ghazali khanum

خدا گفت : او را به جهنم ببرید برگشت و نگاهی به خدا کرد خدا گفت صبر کنید او را به بهشت ببرید ملائکه سوال کردند چرا؟ پاسخ آمد : چون او هنوز به من امیدوار است...

سحر

زندگی را گاهی از عمق چشمان کسی می یابی که همه درمان توست... خیلی زیبا بود.واقعا لذت بردم[دست][گل]

علی

سلام .جالب بود شما لینک شدید

سیپریسک

شکوفه های زردآلو تمام غنچه های یاس همه و همه تقدیم تو... سال نو مبارک

زهرا

سلام...خيلي خيلي قشنگ بود... منم آپم بعداز مدت ها...خوشحال ميشم بياي