خواب و بیدار!

امروز ایلیا به من گفت:از خواب متنفرم

خاطرم رفت به حواشی کوچه های شهر

که در آن چه بی شکیب از بیداری می گریزند

و خواب چه ماوای آرامشی است برای آنانکه از هوشیاری بیزارند

از ترس تکان خوردن و یا شاید درد کشیدن این چنین بی تفاوت از کنار لحظه های زنده ی  خویش می گذرند

شاید فراموش کارند

شاید نمی دانند حقیقت بسیار عظیم است

و  هیچ گاه نخواهند توانست آن را به تعظیم خرافه های دست سازشان در آرند

و من با هجوم همه این ها

تنها ایلیا را در دل تحسین کردم بابت شوری که بر زندگی دارد

کودک ها بسیاری از زمان ها از ما جلوترند

خالص اند،ناب اند،گران بهایند

کاش می توانست این ارزنده صفات را حفظ کرد برای همیشه

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

دل من اینجا نه سبز است و نه گرم تنها زیر باران به انتظار پاسخی از گل شبو مانده دل من صبوری میکند شاید دلت لرزید و باران ازنو شروع شد....

میثم

کاش بادباکی بودم تا عطش پرواز کودکی را که از خواب ظهر تابستان بيزار است راباهجوم بادبه آسمان مي بردم... کاش پیچکی بودم تا با مهر به تن شاخک بی برگی میپیچیدم... ... کاش هیچ قاصدکي با آرزوی دیدار بر روی زمین نمی ماند ... کاش میشد مرداب را بهانه نکنیم و بدانیم نیلوفر همیشه باقیست... کاش در خیال من آفتاب در دفتر روزگار چو تک ستاره ای می درخشید... کاش من و باران تنها بودیم روی خاطره ی خالی خیابان ها... کاش سکوت را جور دیگر معنا می کردند... تا نگویند سکوت یعنی شکستن... کاش زندگی به صفحه ی ساعت می ماند... گاهی با دستهامان به عقب بر میگشت... کاش این همه که به آسمان نگاه کردیم می دانستیم ماه نقطه ی آخر خط نیست ... كاش...

بت بزرگ

یادم میاد تو بچگیم ظهر تابستون مامان مجبورم می کرد بخوابم من هم کنارش می خوابیدم تا خواب بره،بعد می رفتم با بچه ها بازی می کردم،داغی آسفالت رو یادمه،زیر سقف کولر ها صدای جیر جیرشون رو یادمه،زندگی می کردم،لذت می بردم ،می فهمم ایلیا چی میگه...

ستاره

در جواب بت بزرگ: خودت که یادت می آید من هم خواهر بزرگمان را خواب میکردم و می رفتم پی بازی ای بابا انگار مجبور بودن که زور بگنا؟! البته از اصل مطلب منحرف نشیم،منظور من در این پست بیشتر فرار ما انسان ها از آگاهیست...

زیر سقف من و من

سلام عزیزم.. من بر خلاف ایلیا به خواب عمیقی نیاز دارم.. خوابی که شاید هیچ بیداری در پی نداشته باشه..

حبیب الله رسا

سلام دوست گرامی ستاره جان .وب خیلی خیلی زیباودیدنی داری .ازاشتراک لینک وب باشمامشکرم.. امیدوارم که همیشه ستاره باشی وبهترتراز ستاره بدرخشی. ممنون[گل][گل]

میثم

ینجا نگاه تو در گوشه ی اتاق دارد هوای تو را جار می زند تردید می کنم! چشمان سرد تو با آن تبسم اش در قاب عکس پیر تصویر خاطرات مرا دار می زند تردید می کنم!

محمد موسوی

سلام دوست عزیز ممنونم از حضورتان وب زیبا و رمانتیکی دارید.....

میثم

در چای تلخ زندگی ات هی قند بریز... یک حبه ، دو حبه، سه حبه از هرچه که بخیالت شیرنش می کند... شیرین نمی شود هان؟ میدانم! شیرین نمیشود مگر آنکه گفتارت ، پندارت و کردارت را شیرین کنی !