گرگ درون

گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می‌شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می‌کند
خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می‌درند
گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست این سان دردمند
گرگ‌ها فرمانروایی می‌کنند
وآن ستمکاران که با هم محرم‌اند
گرگ‌هاشان آشنایان هم‌اند
گرگ‌ها همراه و انسان‌ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

                                            زنده یاد فریدون مشیری

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق

گاه می انديشم که چه دنيای بزرگی داريم و چه تصوير به هم ريخته ای ساخته ايم از دنيا در چه زندان عبوسی محبوس شديم چه غريبيم در آبادی خويش و چه سرگردان در شادی و ناشادی خويش آدميزاده درختی ست که بايد خود را بالا بکشد ببرد ريشه خود را تا آب بی امان سبز شود ، سايه دهد... و سلام.دلم تنگ شده بود[قلب]

شقایق

خانه ام هرجا بود کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سياستها بود کاش معنای سياست اين بود که قفس ها را در آن حبس کنيم تا نفس ها آزاد شوند کسی از راه قفس نان نخورد و کبوتر نفروشد به کسی ...

شقایق

طول عمر ما، سنّ و سال ماست عرض عمر ما قیل و قال ماست ارتفاع عمر پر و بال ماست حجم عمر ما کمال ماست انتخاب کن عزیز [گل]

ghazali khanum

با تو نيستم ، به خودت نگير ، اصلا تو يکي نخوان ... دارم با خودم زمزمه مي کنم ، با خودم حرف مي زنم ... ... دلگيرم از آدم هايي که مي آيند و مي روند و پشت سرشان را هم نگاه نمي کنند ... نمي بينند که پشت سرشان به جاي کاسه ي آب ، اشک ريخته مي شود ... به جاي خداحافظي ، بغض مي کنند ...! از تو دلگير نيستم ، رفتن حق آدم هاست !! با خودم حرف مي زنم ...

ghazali khanum

سلام عزیزم خوبی؟چه خبر؟چند روز نبودم ولی همه پستاتو خوندم.خیلی قشنگ بود بانو...بهم یه سر بزن[لبخند][گل]

علی

بـیــا ایـن هــوا، هـوای خوبـی اسـت بـرای دلــتـنـگ بـودن… مـن بـغـض هایـم را بـا روح زخمـیـم می آورم، تـو آغـوشـت را، بـا بـوسـه هایـت… بـگـذار دسـت کشیـدن از تــو هـمچنـان غیـر مـمکـن بـاشـد! بـیــــــــا

شقایق

صدا كن مرا. صداي تو خوب است. صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد. در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است. و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد. و خاصيت عشق اين است. كسي نيست، بيا زندگي را بدزديم، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم. بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم. بيا زودتر چيزها را ببينيم. ببين، عقربك‌هاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي‌كنند. بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي‌ام. بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را. مرا گرم كن (و يك‌بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد و باران تندي گرفت و سردم شد، آن وقت در پشت يك سنگ، اجاق شقايق مرا گرم كرد. در اين كوچه‌هايي كه تاريك هستند "من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي‌ترسم." من از سطح سيماني قرن مي‌ترسم. بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است. مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد. مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات.

sara

ز انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند! زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند! زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند slm . omidvaram khub bashi khush hal misham b vebe jadidam sar bezani: www.memories-of-my-heart.blogfa.com age ham b tabadole link movafeghi bem bgo montazeram.. i[گل] ..

sara

slm setare jan merc k b vebam sar zadi man dg to vebe http://samiya77.blogfa.com/ up nemikonam ye vebe jadid sakhtam khush hal misham besh sar bezani http://memories-of-my-heart.blogfa.com/ montazeram doosam [لبخند]

زهرا

اصلا پیدا نیست !