هنوز هم امیدی هست!

قطره قطره قطره

فرو رفتن در خویش

چه می بینم من در این سراسر از نیرنگ بر خویش؟

ترس می یابم ترسی عمیق که بر ریشه ی رشد من سایه افکنده است

آلودگی می بینم،بوی تعفن می دهد،باور های سنگین اعصار دور که بر گردن آزادی من پیچیده اند

چه می بینم اینجا؟

کودکی خسته،نا گزیر،نا امن

که بر صافی چهره خویش نقاب می زند تا شاید مقبول شود

پاهایی در زنجیر می بینم،و جنس زنجیر را وحشت

دست هایی فلج شده

آه

چه بر سر خویش آوردی؟

شنیده بودم تو از نسل آفتابی

در روانت جریان دارد ماه

خنده ات مثل اقاقی هاست و اشک تو چون چشمه

اینجا را جرم دروغ کدر ساخته است

چه به روز خود آوردی

ای کودک شاد دیروز

که در پیشانی ات امید موج می زد

اینک پرا اینقدر غمگینی؟

یاد می آورم در تنهایی خویش همه جیز داشتی

اما اینک چه هراسان می شتابی از بر دوریش

از چه فرار می کنی؟

قدری نفس بکش در هوای آزاد بی طرف دیروزت

صداقت را از منجلاب دروغ های کثیف احساسی،بیرون آر

و یک دست شو با احساس واقعی خویش

تو زخمی هستی

وقت آن رسیده به داد خویش برسی

تا دیر نشده

تا هنوز لطافت قلبت  زیر این آواره کاشانه نفس می کشد

بشتاب

وقت تنگ است

قدری با خود صادق باش

و قدری مهربان

انصاف به خرج بده

می دانم هنوز می توانی از باتلاق مشمئز کننده ی باور های اشتباهت رهایی یابی

قدری تلاش کن

نور این روز ها تشنه ی جاری شدن در رگ های تو و هم جنسان توست

پس سینه ات را بگشای

هنوز امیدی هست در این نمناک گاه پر ز حماقت

هنوز امیدی

نوری

باور کن

/ 9 نظر / 16 بازدید
محمد Mohammad

سلام خوبی؟ نمیدانم هم اکنون در کجا مشغول لبخندی ؟ فقط یک آرزو دارم که در دنیای شیرینت میان چشم تو با غم نباشد هیچ پیوندی ! آپیدم خواستم بدین وسیله دعوتی کرده باشم تا با نظراتت بیشتر حس کنم که هستی شادابی در زنده ماندنت حق توست[گل]

یخ فروش جهنم

سلام زیبا نوشتی اما چرا دعوتم نکردی آپم بدو بیا . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶ . . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶ . . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶ . . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶ . . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶ . . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶ .¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶ .¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´

sajjad

salam...ziba bood.omid tanha vajei ke ba an mitavan in roozaye sakhto poshte sar gozasht.

سامان

سلام وبلاگ قشنگی دارین... خوشحالم از اینکه به وبلاگتون اومدم. دوست دارم باهاتون تبادل لینک کنم البته اگه بخواین. ممنون[گل]

Elahe

دروغ بود آنکه میگفت این عشق را پایانی نیست دروغ بود تاریخ انقضای این عشق هم رسید تمام حرفم همین بود، بی شوخی، بی دروغ

نازنین

دلم تنگ است ... پرواز ميخواهم؛ تا كجايش را نميدانم؟ از زمین بيزارم ... [گل]

Elahe

تمام دغدغه ی این روزهایم ، خطـ خـطـی هایی سـت که بنویسم و تو بخوانی ... ! این است که زندانی شــده ام .. پشــت خـط خـطِ این دفــتر اپم[گل]

Elahe

دنـیا را مـیدهــم بــرای لبـخندت هــراسـی نیــست…. شـاد کــه بـاشــی ، دنـیا دوبــاره از آن مــن اســت….

زینب

متن قشنگی بود ستاره جان برای ماه رمضونم تونستی مطلب بذار راستی چرا تابحال شعراتو ندادی برای چاپ؟