آشفته ام!

اگر گریستن نبود شاید
دلم به جای چشمانم لبریز می شد از غم به جای اشک
یا شاید با نیافتن مرحمی
به جای التیام درد
زخمش را ترمیم می کردم
و شاید سوگواری دردم آنقدر عمیق بود که در سکوت می شکستم
این دنیایی نیست که آرزویش را دارم
خویشم همانی نیست که راضی ام کند
در تنازع برای بقایم انگیزه ای محکم نمی یابم
اگر جنگ سیری در میان نبود
آنگاه جنگ برای شهرت آغاز می گشت
من از تاروپود حرص خویش می ترسم
با خالقم به سخن می نشینم
کین در این پیرعروس به چه منطق گرفتار شدم بی اختیار؟
و این چه جبریست که بر من رواست؟
دردجاودانگی نیست مرا
درد بودن این چنین آشفته حالم ساخته
اندکی در من نظر کن نازنین
دست هایم بسته است
بال من را همان دم که جدا ساختنم از بند مادر چیده اند
به کجا خواهی پرواز کنم؟
آسمان خاکستری
دل من غمگین است
اضطراب ویران می کند جانم را
از دورترین ضمیر خوابم تا کنون
رنگ رنگی گشته ام
نیست جامه ای یک رنگ مرا
در ناکجا آباد دور قایقم غرق شده است
و من گیج و مات
و من آهسته و انگشت شمار
گام برمی دارم به سوی قلعه ای که در دورترین خاطر من نام "خوشبختی" بر آن نهاده اند
ای کودک پنهان من
یاد بازی ها بخیر
یاد یکدم آسوده خوابیدن ها  بخیر
چه زود کوچک گشته ای کودک من
دل من می سوزد
چه آسان جای خالی کردی
بر آن کودک گستاخ حریص
که هردم والدین پروبالش دادند
این روز ها آشفته خاطر گشته ام
شده ام درس ریاضی؛پر ز منطق اما سخت عاجز در حل مسائلم
غصه ام می گیرد
این همه نالیدن
این همه این در و آن در کوبیدن آیا چاره ی درد من است؟

 

/ 29 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

آنروز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش...

میثم

بهترین آرزویم برایت این است: آرزویت ساکن کوچه بن بست نباشد هرگز...[گل]

شقایق

صدا كن مرا. صداي تو خوب است. صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد. در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است. و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد. و خاصيت عشق اين است. كسي نيست، بيا زندگي را بدزديم، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم. بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم. بيا زودتر چيزها را ببينيم. ببين، عقربك‌هاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي‌كنند. بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي‌ام. بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را. مرا گرم كن (و يك‌بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد و باران تندي گرفت و سردم شد، آن وقت در پشت يك سنگ، اجاق شقايق مرا گرم كرد. در اين كوچه‌هايي كه تاريك هستند "من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي‌ترسم." من از سطح سيماني قرن مي‌ترسم. بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است. مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد. مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات.

نسترن

خواهش می کنم[گل] خوشحالم که دوس داشتی[لبخند]

زندی

ممنون. حتما بهتون خبر می دم. گفتن سه چهار هفته دیگه جوابش می آد. مهم نیست. من دوستای خوب و کتابخونی دارم. مثل شما. همین که این چند نفر بخونن و راضی باشن برام کافیه.

moslem

پشت پنجره زنی که ژاکت آبی مرا پوشیده است خانه اش درختی دارد سبز که میوه اش عروسک های دخترم هست ! پشت پنجره زنی که ژاکت آبی مرا پوشیده است نمی داند من کمی سردم هست و دخترم هر شب بهانه عروسکهایی را می گیرد که من هر روز پنهان چشمش از ایوان خانه به حیاط خانه اش پرتاب میکنم پشت پنجره زنی که ژاکت آبی مرا پوشیده است نمی داند من چقدر خوشبختم وقتی دریای دلم را هر روز در قلک خالی خانه ام می ریزم !

اعظم مامان آوین

چی میتونم بگم با این متن بسیار زیبا و پر فکت فقط اینکه با تو هم احساسم[گل]

سیپریسک

از وب غزل و احساس یخیش بات آشنا شدم از شعرات خوشم اومد بهم سر بزن و بگو با چه اسمی لینکت کنم اگه هم لایق دونستی درباره اشعارم نظر بده

شکیبا

درد منم هست.چند وقته فقط آه می کشم.قلبا همه ی نوشته ات رو درک کردم و چشیدم و درد کشیدم.ای کاش یه راهنما داشتیم که رسالتمون رو بهمون نشون می داد.دلم می خواد یکی زندگی رو برام هجی کنه.هنوز که پیداش نشده.

نجمه (ستاره)

آپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپمممممممممم خانومی...[ماچ]