دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

امروز ایلیا به من گفت:از خواب متنفرم

خاطرم رفت به حواشی کوچه های شهر

که در آن چه بی شکیب از بیداری می گریزند

و خواب چه ماوای آرامشی است برای آنانکه از هوشیاری بیزارند

از ترس تکان خوردن و یا شاید درد کشیدن این چنین بی تفاوت از کنار لحظه های زنده ی  خویش می گذرند

شاید فراموش کارند

شاید نمی دانند حقیقت بسیار عظیم است

و  هیچ گاه نخواهند توانست آن را به تعظیم خرافه های دست سازشان در آرند

و من با هجوم همه این ها

تنها ایلیا را در دل تحسین کردم بابت شوری که بر زندگی دارد

کودک ها بسیاری از زمان ها از ما جلوترند

خالص اند،ناب اند،گران بهایند

کاش می توانست این ارزنده صفات را حفظ کرد برای همیشه

نوشته شده در شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak