دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

احساس

احساس

احساس

 غربت،دل تنگی،تنهایی

واژه های عمیق که این روز ها جایش را در دلم بیشتر  باز کرده

صدای چلچله ها را می شنوم که عاشق تر از همیشه نغمه سر می دهند

اما من درگیر سکوتی مبهم

و مهری خاموش

دیروز خیابان ها را با آشفتگی گز کردم

دریافتم این مرحم من نمی باید

آرام گشتم بر خویش

کمی دردناک بود

اما حقیقت همیشه زیباست

و داروی شفابخش تو با وجود تمام تلخی اش

ذهن بی چالش می گندد

پس ز آشفتگی هم پروایی نیست

می دانی؟

گمان می برم پذیرش ،درمان خیلی از درد هاست

و سرزنش تنها تابلوی ایستی بر آگاهی ز زخم های خویش

کاش این روزها با ثمر پایان یابد

امید در دلم موج می زند

...

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak