دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

چکیدن غم از سینه

سینه ام چه بارانی است امشب

پیوسته می بارد غم

خیس می شود دلم

هوایم بارانی است

پیوسته می بارم

ستاره های خاطرت در مقابل چشمان نمناکم ،چشمک زنان تنها حسرت تلخ مرا می طلبند

امشب می خواهم هر طور شده تنهایی را قورت دهم

امشب می خواهم تنم را آغشته کنم بامرهمی  ز جنس پذیرش

تا اندکی   خویشم را دریابم

و اما دلتنگی  را چه کس پاسخ خواهد داد؟

کاش در قبال بهای رنجی که داده می شود،چیزی گرانقدر حاصل شود

کاش آن ناله های عمق وجود شنیده می شد

کاش که کاش ها ،کاش نمی ماندند

تنم را به خاک می چسبانم از این همه بی تابی ام

اگر کر شوم، صدایت همچنان باقیست در یادم

اگر کور شوم، تصویر پر شکوهت  اینجا نمایان است در ذهنم

سنگ شوم حتی، مهر تو ز دلم سرد نخواهد گشت

آه؛من اینجا،تو آنجا

و عصر دلتنگی پایان نمی پذیرد،ی هر دو میدانیم

و این دردناک تر

شنیده ام زمان ،احساس را ترمیم می کند

اندکی صبر باید

اندکی صبر!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak