دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

دل کوچک من

دل بی تاب من

منتظر از پای چه نشستی؟

هوا چون روز روشن است!

می دانی و

 خوب می دانی آنچه ذره به ذره

خویش بدان رسیدی

اما تقلایت را نمی فهمم

دلکم می دانم و می دانی که سرشار از احساسی

اما بیش از این غم خوردن بیمارت می کند

کاش قدری بزرگ شوی

خوب بنگر اطرافت را

خوب بشنو

خوب می شوی از نو

زمان مرهم توست

قدری آرام بگیر

سبک باش

و چون گذشته صبور و نرم

مهربانی ات  را می ستایم

تو به آن نیازمندی

به همان احساسی که در تو درد را می آفریند

چرا که تو صاحب یک انسانی

شاید هم انسان صاحب  تو

گویا این دو واژه عمیقا به هم گره خورده اند

دلم ساز عشقت را با منطق بنواز

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak