دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

ای کاش مهربان نبودی

اینگونه شاید آسوده تر از خاطرم می رفتی

اما نه

در این آشوب امکان فراموشی نیست

احساس من در اعماق جانم ریشه دوانیده

نه هرگز فراموشی میسر نیست

وقتی دو احساس لطیف به هم گره خورده اند

جدایی" درد " و جز این نیست

فاصله تحمیل شده ی همیشگی و

به تو نزدیک

آی مردم دیدن پاره های احساس چه حسی دارد؟

طعم جدایی را  می خواهم از دوست نچشید هرگز

این زمانه که همه چیز را با بی رحمی  می دهد بر باد

از دنیا یاد گرفته ام به هیچ چیزش دل نبندم

چون ارزشمندترین چیزهایش همچو احساس را می توانند یک شبه به غارت ببرند.

 

نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak