دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

خوب می دانم وقتی تمام احساست را وسط گذاشتی

و یک رنگی ندیدی چه حالی شدی

همیشه در انتهای سبز شکوفایی تو اشکی است که لبخندت را می خشکاند باتمام تر بودن

سکوت کردی و تلخ ماندی

می دانم خوب می دانم در رگ هایت بهار جاریست و سردی پاییز را با تو قسمت می کنند

وقتی هیچ انگاشته می شوی زمانی که همه ات را بخشیده ای دیگر ادامه دادن جایز نیست

بیم مدار در این هزار راه شاید دستی باشد آمیخته به شیرینی داغ محبت

یک جا نمان

جاری شو در هجوم های تحمیل شده از زمانه

ابری شو

ببار بر همه کس

خورشید را نظار کن عظمت در آن پیداست

همچو در دل تو

تو هستی و خوب بودنت زیباست.

 

نوشته شده در جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak