دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

آرام نشسته بر ویرانه های زندگی خویش می نگریست

به دوش کشیدن بار حقیقت سخت می نمود آنگاه

آنگاه که درد حقیقت بی پایان است

آنگاه که لحظه ها را بر دوش تو می گذارند و تو

و تونا چاری هم جهت باد بوزی

و آنگاه که اعماق لبخند زیبای تو مرگ است

دیگر تاب ماندن و یا بریدن نیست

خورشید زمانی از آن توست که خویش بدرخشی

زمانی که بپری و شوخ بر کنی

زمانی که به قرص ماه خیره شوی و در انتهای قلب خویش عشق را مزه مزه کنی

زمانی که هم دل شوی و دستی بگیری

سکوت کن

شاید این راهی باشد برای رفتن

رفتن به درون خویش

سفر کن

می توانی بی آزمایی و بی آموزی

شاید حقیقت شیرین تر شود

شاید...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak