دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

غوطه ور می شوم در افکار مبهم خویش.

به راستی من دختر خورشیدم یا دختر تاریکی؟

و یا بین این دو سرگردان؟

آری شاید همین باشد.

من نه سفیدم نه سیاه,شطرنجی شده ام.

باید کم کم رخت بر کنم از این وابستگی و کودک ماندن.

دیگر برای کودک ماندن مجالی نیست و برای بزرگ شدن دیر شده.اما باید قد کشید و به قسمت های نادیده سرک کشید و

چیز های دیگری نیز تجربه کرد.

دیگر باید گاه گاهی نا کام شد.

زمان پاک کردن شوخ های کهنه فرا رسیده و زمان چشیدن طعم تلخی

دیگر جایی برای بهانه های پی در پی نیست.

هیچ گاه شکایت و توقع چاره ساز نبوده...

پس چرا این راه را ادامه باید؟؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak