دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......


 باید ایستاد و فرود آمد
بر آستانه ی دری که کوبه ندارد
 که اگر به گاه آمده باشی
دربان به انتظار توست
 و اگر بی گاه
 به در کوفتنت پاسخی نمی یابد
کوتاه است در
 پس آن به که فروتن باشی
آءینه ای نیک
 پرداخته توانی بود
 آنجا تا آراستگی را پیش از در آمدن در خود نظری کنی
هر چند که غلغله ی آن سوی در زاده ی توهم توست نه انبوهی میهمانان
 که آنجا تو را کسی به انتظار نیست
 که آنجا جنبش شاید
اما جنبنده ای در کار نیست
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف
 نه عفریتان آتشین گاو سر به مشت
 نه شیطان بهطان خورده با کلاه بوقی منگوله دارش
نه ملغمه ی بی قانون مطلق های متنافی
 تنها تو
 آنجا موجودیت مطلقی
دریغاااا
 ای کاش
 ای کاااش
 قضاوتی در کار بود

 

احمد شاملو

نوشته شده در جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak