دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

آنچنان در باورم هستی

 در آن دم که می شوی خاموش

و آن لحظه که در من می کنی غوقا

شیطنت هایت

غرورت

کودکی هایت

به بیهوده گرفتن هایت

را کدامین سو من جای دهم جانم؟

تو در باور

تو در قلبم

تو در آغوش و احساسم

چنان جای باز کرده ای هر دم

که من آشفته و حساس

یمی کنم خالی شانه هایم را

ز هر چه خوبی ات بوده

ز هر شادی که تو در من زاده ای یا غم

ز هر یادی،ز هر باور

ز هر مکر و ز هر خواستن

تو نمی دانی چگونه می توان شست دست

ز لحظه هایی که برایت زندگی بودند

حکم نفس بودند

و اما

تو شاهد می شوی سوختن ناموس من

که احساس است

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

چه قدر دلم گرفته

طرحی جدید برای امروز کشیدم

و چشیدم

اما آنان که به باورم نمی رسید

چنان تلخش کردند

که مبهوت شکر هایی شدم که بخشیدم!

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak