دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

محبوب آرام من ، آرام بگیر

قدری خلوت کن با دل

قدری صبور باش

چه دل ها نزدیک است

بی قراری ام را از دور، نزدیک احساس کردی ،می دانم..

دلم نازک شده

زود می شکنم

هوایم سخت بارانیست

زود می بارم

تو غمگین مباش

که من غمگین هستم

به جای هر دویمان

این روز ها پاهایم توان ایستادن ندارد

پس تو خوب باش

تا با آرامش خیال تو

قدری آرام بگیرم

محبوب من

اینجا باید باور کرد

دوست داشتن تنها کافی نیست

احساس تنها کافی نیست

اینجا آن طور که ما می خواهیم نیست

اینجا برای با هم بودن ما نیست

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

چکیدن غم از سینه

سینه ام چه بارانی است امشب

پیوسته می بارد غم

خیس می شود دلم

هوایم بارانی است

پیوسته می بارم

ستاره های خاطرت در مقابل چشمان نمناکم ،چشمک زنان تنها حسرت تلخ مرا می طلبند

امشب می خواهم هر طور شده تنهایی را قورت دهم

امشب می خواهم تنم را آغشته کنم بامرهمی  ز جنس پذیرش

تا اندکی   خویشم را دریابم

و اما دلتنگی  را چه کس پاسخ خواهد داد؟

کاش در قبال بهای رنجی که داده می شود،چیزی گرانقدر حاصل شود

کاش آن ناله های عمق وجود شنیده می شد

کاش که کاش ها ،کاش نمی ماندند

تنم را به خاک می چسبانم از این همه بی تابی ام

اگر کر شوم، صدایت همچنان باقیست در یادم

اگر کور شوم، تصویر پر شکوهت  اینجا نمایان است در ذهنم

سنگ شوم حتی، مهر تو ز دلم سرد نخواهد گشت

آه؛من اینجا،تو آنجا

و عصر دلتنگی پایان نمی پذیرد،ی هر دو میدانیم

و این دردناک تر

شنیده ام زمان ،احساس را ترمیم می کند

اندکی صبر باید

اندکی صبر!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

 شنیده اید دل می گیرد؟

چه نمناک است ، دل می گرید

دل   خون می شود گاهی

زمان  اوج  دلتنگی ز معشوقی که دیگر نیست

تو می باری به سان ابر غمگینی

 تو پیوسته  می باری و هردم می بازی به احساست

صدایت هق هق خاموش ، در سینه

چرا اینقدر غمگینی؟

تو را تاب بریدن نیست؟

هر آنکس که بگشاید دو چشمی بر نگاری

سزایش مرگ آرام بود در بی قراری؟

از بر دل مرهمی سازید

بی آیید و این پرچم بر افرازید

نگارم نیست

نگارم نیست

نگارم نیست

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

چه لطیف و چه نرم

عبور می کنی از خیال من

و خاطرم چه زود خیس می شود

از شکوه تصویر های مبهم گذشته ات

 یاد تو دلم را صبور می سازد از نبودنت

دوستت دارم

و همین دوست داشتن است که زیباست

آرامشی که از حضورت می یابم

برایم  یک دنیاست،کافیست،می دانی؟

ممنونم

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak