دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

 از انتظار نیز باکی نیست تنها  اگر برای تو باشد

انتظارت شیرین است چون پایانش شیرین و

چون حضورت شیرین است

اگر همه کس آن را تلخ انگاشته اند

اما من به انتظاری که برای تو باشد درود می فرستم

حتی اگر پایان نپذیرد هم

امید به پایانش زیباست

و چه کس خواهد توانست شست از حافظه ی گنجشک رنگ سبز آواز را؟

تو خواهی ماند در یادم

اگر حتی نباشم مرهم دردت

چه تو یادم کنی یا نه

تو خواهی بود در یادم به وقت بارش باران

به وقت دیدن گل ها

به وقت خیسی چشمان

دلم همسوی غوغاییست نا فرجام و نا پیدا

دلم می خواندت امشب

سرود لحظه های با تو بودن بر زبانم

صدایی سخت حیران است

تو می آیی؟

نوشته شده در جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

همچو ذوق کودکی

همچو مهری که دلم را می نوازد

و چون نسیمی می وزد بر تنم

صدایت می کنم

در شبانگاهان

در خیالم می پیچی چون پیچک های همیشه سبز

و من می نگرم با دو چشمانم

بر معصومیت غریب تو

تو چنان نزدیکی

که فاصله از ما دور است

من تو را می خوانم

تو که وجودت بهاریست بر خزان قلبم

مهربانم,مهربانم همیشه سبز بمان

با من بمان

نوشته شده در جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

مرا از زندگی ام چه حاصل؟

بیست ها می گذرد

اما من نه

من نمی گذرم

هر چه سال نامه های درون خویش را نظار می کنم

اتفاقی در خور تشویق نمی یابم

من پله های کوچکی طی کرده ام که هنوز به هیچ جا نرسیده اند

نه به سر سبزی درخت,نه به سر مستی گل

من هنوز ویرانه ام

می ترسم این بیست ها بگذرد و بگذرد و من بمانم و بمانم

و در لحظه ی خاموشی ام بی ثمر جان دهم

من نمی دانم چه بازی مرموزی در سر دارم این بار

و آیا شکوه ی من فراری آراسته از حقیقت نیست؟

همگان طبق میل تو و تو راضی؟

و حقیقت در مقابلت زانو زده تعظیم؟

تو نه تنها خودخواهی بلکه خویش نشناخته ای

با من بگو چه زمان می خواهی چشم بگشایی بر درون خویش؟

و چه زمان دست خواهی برداشت  از ارفاق به خویش؟

مسکوت نمان

فلج نشو

اینجا دگر جای ماندن نیست


 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

پرندگان با شور پر می زنند

و درختان با عشق ایستاده

و انسان ها با امید...

سایه هاشان مهربان است

مورچه ها استوار گام بر می دارند

ولی من شاید

کوه سفید است

ولی من شاید

می خواهم سبز باشم

مثل آن کاج بلند

ای نسیم رویاهای من

تو در سر من جای گزیده و بیمار  شده ای

دیگر فرصتی بیش نمانده

بوز

اما نه در خیال من

خودت را به حقیقت برسان

به نهایت ابر بودن برسان

وبه آبی آسمان دل خوشم کن

چشم ندوز فقط بوز فقط برو

جاری شو

چون چشمه ای پاک

و بار خیال را به زمین بی انداز

آزاد شو

آباد شو

چون دوست

به دنبال چه می گردی  این سان سرگردان؟

صدای اذان می آید

باری دگر آرام بگیر

...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

معانی جدید چند کلمه ی آشنا!

سطل آشغال :

وسیله ای ا ست موجود در خیابان ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها !

مدرک تحصیلی :


کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق می کند !


حراج :

اصطلاحی است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می کنند …!

رئیس :

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آید و یا مرخصی است …!

بزرگراه :


نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش های ۲۰۱1 !

شب امتحان :

شب توبه !شب التماس به درگاه خداوند !

 البته برگه های کمک آموزشی (تقلب)  هم بد نیست

تحقیق :

Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !

بیرون هم که پروژه می فروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !

گارانتی :

یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

آزادی یعنی رستن از اوج تلاطم ها

آزادی یعنی بودن در لذت شادی ها

آزادی یعنی خواستن و آنگاه توانستن

آزادی یعنی چشمانت خاموش بروجلو برو تا نور

آزادی یعنی"بودن"چرا خوب چرا بد؟

آزادی یعنی حذف غرور رشد شکوه

آزادی یعنی خیال بس است,گوش سپردن به احساس

آزادی یعنی آواز خدا,رقص فرشتگان

...

نوشته شده در شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak