دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

آرام نشسته بر ویرانه های زندگی خویش می نگریست

به دوش کشیدن بار حقیقت سخت می نمود آنگاه

آنگاه که درد حقیقت بی پایان است

آنگاه که لحظه ها را بر دوش تو می گذارند و تو

و تونا چاری هم جهت باد بوزی

و آنگاه که اعماق لبخند زیبای تو مرگ است

دیگر تاب ماندن و یا بریدن نیست

خورشید زمانی از آن توست که خویش بدرخشی

زمانی که بپری و شوخ بر کنی

زمانی که به قرص ماه خیره شوی و در انتهای قلب خویش عشق را مزه مزه کنی

زمانی که هم دل شوی و دستی بگیری

سکوت کن

شاید این راهی باشد برای رفتن

رفتن به درون خویش

سفر کن

می توانی بی آزمایی و بی آموزی

شاید حقیقت شیرین تر شود

شاید...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

غوطه ور می شوم در افکار مبهم خویش.

به راستی من دختر خورشیدم یا دختر تاریکی؟

و یا بین این دو سرگردان؟

آری شاید همین باشد.

من نه سفیدم نه سیاه,شطرنجی شده ام.

باید کم کم رخت بر کنم از این وابستگی و کودک ماندن.

دیگر برای کودک ماندن مجالی نیست و برای بزرگ شدن دیر شده.اما باید قد کشید و به قسمت های نادیده سرک کشید و

چیز های دیگری نیز تجربه کرد.

دیگر باید گاه گاهی نا کام شد.

زمان پاک کردن شوخ های کهنه فرا رسیده و زمان چشیدن طعم تلخی

دیگر جایی برای بهانه های پی در پی نیست.

هیچ گاه شکایت و توقع چاره ساز نبوده...

پس چرا این راه را ادامه باید؟؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

می زند دنگ دنگ بر گوش من آهنگ

این آونگ خبر می آرد از مرگ هزاران آدم

و خبر از بلوغ هزاران کودک

می زند بر گوش من سوتک

می رود فرسنگ فرسنگ

به زمانی که شاید نباشیم تو و من

...

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

اگر می گریم,اگر می خندم,اگر غمگین می شوم و گاه عصبانی...

اگر آرام میگیرم,اگر سکوت می شوم,و گاه دیوانه...

در تمام این لحظه ها افسار دلم را در دستان تویی قرار دادم که پر از ابهامی,تویی که نمی شناسمت,تویی که در ظاهر متین و با وقار می نمایی اما من تو را نمی شناسم.

در تمام این لحظه ها شاید تصویر تو تمام ذهن مرا پر کرده باشد و من تازه می فهمم تو چه قدر برایم مهم هستی...

تصویر خیالی تو در داستان های خیال انگیز من و زمان بیهوده می گذرد و من انگار خودم را مسخره می کنم

و تو,و تو راهت را پیش می گیری و می روی اما نمی فهمی..

من زمانم را می کشم و تو عاقل مردی هستی که رشته اهدافت را به دست میگیری و همچنان می روی,گاه قدم زنان و گاه دوان دوان و گویا من همین جا ایستاده ام و سایه تو را می نگرم.

من با دنیای بزرگ تو آشنایی ندارم و تو با دنیای کوچک من

ما برای هم ساخته نشده ایم

پس بگذار خیال تو همچون خود تو از من رخت بر کند..

دیگر تاب این همه خستگی را ندارم

رهایم کن

نوشته شده در یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

دوست من اگر نا خوشی ها گاهی تو را به ستوه می آورد به یاد آور در زندگانی چیزهایی را باید پذیرفت و چیزهایی را باید تغییر داد.

اگر بارها تلاش کرده ای ونتوانسته ای بعضی چیزها را تغییر دهی,شاید باید رهایشان کنی.گاهی با رها کردی است که میتوان به دست آورد.

زیادی به چیزی چنگ مینداز که گاهی زیادی دل بستن میتواند اسیرت کند.گاهی تلاش برای خاموش کردن آتشی آن را شعله ور تر می سازد و گاهیرها کردن آن باعث ویرانی.

تو باید فراوان بی اندیشی و از آزمون و خطا نترسی,چگونه میتوان بدون تجربه مسیر رشد را طی کرد؟

هرگز خودت را بهترین ها فرض نکن چرا که این نشانه ی جهل است و دانا همیشه احساس کمبودی می کند و به دنبال آن مسیر کمال را طی می کند,کمال آنقدر ها هم دور نیست,فقظ زمان می طلبد و انگیزه ای قوی.

مشورت کردن با افراد دانا را فراموش نکن که نشانه ی پختگی تو در انجام امور است.و بدان تا خود واقعی ات را عمیقاً نشناسی دیگران هم نخواهی شناخت و بدان اگر با خودت مهربان نباشی به دیگران هم مهر نمی ورزی.

هیچ می دانی یکی از تفاوت های پیر و جوان چیست؟پیر هزاران اما و اگر می آورد و از تجربه می هراسد اما جوان پرشور است،جلو می رود،خطا می کند،کشف می کند و می آموزد و البته چه بهتر که تجربه ها را ارزان تر بدست آورد.

دوست من اگر گاهی احساس حسادت به سراغت می آید،شاید بهتر باشد که به جای نکوهش خویش علت های درونی آن را بیابی،اینگونه به جای عذاب وجدان توانسته ای به کاری سازنده برای رهایی از آن دست یابی.

گاهی انسان ها فقط از تو همدلی می خواهند،یک گوش شنوای بی قضاوت برای شنیدن درد هایشان می تواند هزاران بار نسبت به هدیه ای گران قیمت آنان راخوشنود تر کند.

دوست من دانه ی محبت بکار و محبت درو کن،شک نکن که اگر به اطرافیانت مهر بورزی به تو مهر خواهند ورزید.آدمی بنده ی محبت است.

در خیال خود پرسه زدن ما را از واقعیات دور می سازد،سعی کن با افرادی که مثل تو نمی اندیشند هم معاشرت کنی تا دانسته های حقیقی تان را به یکدیگر منتقل کنید،پس همیشه پذیرای تغییرات مثبت باش،ما می توانیم با آگاهی از نقاط ضعف و قوت خویش راهی را برای بزرگ تر شدن بیابیم.

نیازی نیست مسایل را به مشکلات بدل کنی،ما همواره از  در دوره ی ابتدایی آموخته ایم که باید مسایل را حل کرد پی چرا حالا که به مسایل برمی خوریم آن را مشکل خطاب می کنیم؟

هر مسأله ای راه حلی دارد و تو با توانایی های وجودی ات می توانی آن را پیدا کنی پس به خودت اعتماد کن.

هیچ گاه چیزی را بدون اندیشیدن نپذیر و مسیر زندگی ات را به دست بگیرچرا که زندگی ات در اختیار توست و نه تو در اختیارزندگی.

و همواره به یاد آر که مهربان ترین مهربان منتظر رضایت و سعادت توست،رضایت و سعادتی که تو خود میتوانی برای خویش رقم بزنی...

نوشته شده در شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید

همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

* * * * * * * *

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،
نه رفتار و عملکرد شما

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن
نخواسته اید .

 



 

 

نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak