دل نوشته های دوست و اندکی شعر "

........بگو با من هم احساسی......

 

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

بسامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری

به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

ای کاش مهربان نبودی

اینگونه شاید آسوده تر از خاطرم می رفتی

اما نه

در این آشوب امکان فراموشی نیست

احساس من در اعماق جانم ریشه دوانیده

نه هرگز فراموشی میسر نیست

وقتی دو احساس لطیف به هم گره خورده اند

جدایی" درد " و جز این نیست

فاصله تحمیل شده ی همیشگی و

به تو نزدیک

آی مردم دیدن پاره های احساس چه حسی دارد؟

طعم جدایی را  می خواهم از دوست نچشید هرگز

این زمانه که همه چیز را با بی رحمی  می دهد بر باد

از دنیا یاد گرفته ام به هیچ چیزش دل نبندم

چون ارزشمندترین چیزهایش همچو احساس را می توانند یک شبه به غارت ببرند.

 

نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

تصویرم را که خوب نگاه کنی در در ورای جوانی اش کهن سالی می یابی خسته که از چشمانش اگر باران نمی بارد بسی رنج در آن نهفته

دیروز فهمیدم نمی توان به آبی ها دل بست

سهراب تو گفتی اما من نشنیده بودم و این بار خویش به این رسیدم

دل کندن

دل بریدن

تو محکومی به جدایی

و از سر این همه روزمرگی که بگذری باز به تنهایی خویش می رسی از نو

حیات نیز بوی مرگ می دهد

آری این دو به هم گره خورده اند

و در جنجال بی انتهای آن ها من و تو قربانی

وقتی که زانوانت از درد حقیقت تاب ایستادن نیابد خواهی فهمید زندگی آنقدر ها هم ارزش زیستن ندارد

تا شقایق هست زندگی باید کرد؟؟

گفتی سهراب اما شقایقی خواهیم یافت؟

من زاده ی جبرم و در جبر می برم در سر

باید  پذیرفت و پذیرفت و پذیرفت

هان ای تنها کسم

آن که شکایت هایمان به سوی توست

هیچ مرا در یافته ای؟

صدای هق هق های شبانه را گوش سپرده ای هیچ؟

و تمنا ها را؟

سهراب بیا گره بزن دل ها را با عشق

و سکوت را با صبر

و صدا کن

آی شبنم شبنم شبنم

 

 

نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak