دل نوشته های دوست و اندکی شعر

..بگو با من هم احساسی...

امشب دگرگونم
 احساسی  وجودم را لبریز ز خواهش کرده
خاطرم مست و رویایی به سوی خلوت پاکی می رود که غرق لذت است
شیرین ترین لبخند آشکار من را ببین
و اشک شوق چشمانم را
دلتنگ تو هستم ای بی تو شب هایم تار
ستایش می کنم این احساس باشکوهم را

نوشته شده در چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

امشب دگرگونم
 احساسی  وجودم را لبریز ز خواهش کرده
خاطرم مست و رویایی به سوی خلوت پاکی می رود که غرق لذت است
شیرین ترین لبخند آشکار من را ببین
و اشک شوق چشمانم را
دلتنگ تو هستم ای بی تو شب هایم تار
ستایش می کنم این احساس باشکوهم را

نوشته شده در چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

آنچه می ماند حرف های نیش دار آدمک های تو خالی نیست
آنچه می ماند قلب شکسته و زخمی روح بیمار نیست
راه برگزیده ی تو،متلاطم نشدن،بزرگواری و بخشش است که می ماند
و ندامت حاصل از زخم زدن بر دل ها
کدام ماندگاری را می خواهی؟
نکند تو هم می خواهی قاطی بیماری آدم های اطرافت شوی؟!
یا تنها میخواهی بگذاری و بگذری؟!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

آدمی تا ابدیت تنهاست    
دگر جنگ چرا؟
می دانم که غصه دارد
اما رنگ چرا؟
آدمی اسیردست خویش است
آدمی در زندان خویش است
آدمی گرچه مختار است
اما سخت اسیر جبر خویش است
آدمی نمیخواهد اما فرود می آید
نمی خواهد اما در خاک دفن می‌شود
نمی خواهد اما  از یادها می میرد
آدمی گرفتارجنون است  
آدمی نه اما من سخت اسیر گرگ خویش ام

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

کبوتر گریست
پرش شکست
دلش نیز هم
کبوتر پرید
دیگر لانه اش ،لانه ی او نبود
کبوتر رفت
اما فراموش شد

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

از اینکه واژگان تکراری نثارت می کنم شرمنده ام
حس های منجمد و تلخ را فرود می آورم بر سرت وقت تنهایی خویش
اینگونه سبک میدارم دلم را؟این قتلگاه اندیشه را!
یک دل سیر باران و اذان می خواهم
مرا بخوانی و اجابتم کنی
چه می شود؛شوخ هایم برچیده می شود و رنگ آرامش می یابم
به درون من آی


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

ما با همیم
سخته باور با هم بودن ما
کنار تو آروممو  لحظه ها بی وزن میره
کنارم باش
نگارم باش
قلبت رو میخوام  واسه هر لحظه نفس کشیدنم
کنارم باش
نگارم باش
تنت گرمه ،دل من گرم میشه
نگاهت پر  ز معناست ، دلم سیراب میشه                                  
به من بگو همیشه کنارمی با همین احساس های زیبا
با این دستان  چون کوه محکم
در آغوشم گیر
در آغوشم گیر
کوه من که قهرمان من تویی
مرهم من تویی
آروم جون من تویی

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

ای  روشن ترین انحنای شب
با تو میگویم
که دلم این روز ها گرفته
خیال خواب ندارم
به شقایق می اندیشم و پر پرواز
می شود در کوته ترین ثانیه پلک زدن تو
قهرمانم را ببینم؟
تنگ می شود برایش فرصت دیدار دوباره
تنگ می شود دل من
نمیگیرد دل تو برای ما؟
حس من لبریز است

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

تازگی کهنه می شود
آتش سرد می شود
عشق دوست داشتن می شود
عطش سیرابی می شود
نو کهنه می شود
قلب شکسته می شود
دنیا فرو می ریزد
تکیه گاه می لرزد
چشم خیس می شود
دست سرد می شود
دل می سوزد
غم تلخ تر می شود
تنهایی نمایان  می شود


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

گاه تنهایی را خوردت میدهند

و تو مات میمانی سفره این دل غمزده را کجا باز کنی؟

تا نگویندت ضعیف

دلم عجیب برای خدای کودکی ام لک زده است

آن خدا که باو رم بود مرا دوست میدارد 

دایه ای مهربان تر از مادر است

آه مرا ببخشای که خوبی های بسیط تو را نادیده انگاشتم  

دلم گریه میخواهد و شانه ای امن برای تکیه کردن

آنکه گمان میکردم گوش شنوا ی من است

دیدم چو من گرفتار است

و غصه هایم را ملامت میکند هر دم

سکوتم شد دوباره همدم شب های تاریکم

کجای قصه را این بار خاموشی است؟

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

آسمان مکثی کرد

بغض او را درید

و صدای هق هقش طنین انداز شد

دلش کوچک بود

همه جا تر شده است

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

گشته ام

که هر جا می پرد باز آغوش مادر کم دارد

دلم نفس می خواهد

دلم امید می خواهد

دلم عشق می خواهد

دلم نوازش گرم می خواهد

دلم تو را می خواهد

به درون من آی

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

آنچنان در باورم هستی

 در آن دم که می شوی خاموش

و آن لحظه که در من می کنی غوقا

شیطنت هایت

غرورت

کودکی هایت

به بیهوده گرفتن هایت

را کدامین سو من جای دهم جانم؟

تو در باور

تو در قلبم

تو در آغوش و احساسم

چنان جای باز کرده ای هر دم

که من آشفته و حساس

یمی کنم خالی شانه هایم را

ز هر چه خوبی ات بوده

ز هر شادی که تو در من زاده ای یا غم

ز هر یادی،ز هر باور

ز هر مکر و ز هر خواستن

تو نمی دانی چگونه می توان شست دست

ز لحظه هایی که برایت زندگی بودند

حکم نفس بودند

و اما

تو شاهد می شوی سوختن ناموس من

که احساس است

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

چه قدر دلم گرفته

طرحی جدید برای امروز کشیدم

و چشیدم

اما آنان که به باورم نمی رسید

چنان تلخش کردند

که مبهوت شکر هایی شدم که بخشیدم!

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

اندوه مرا بچین

ای آگاهی دوردست

من ادامه حیات می خواهم

اینجا هوا گرم است

و سکوت آزاردهنده

انتظار تا به کجا؟

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

صدایت می کنم من در سکوت خویش ،میان این دو چشمانم

صدایت می زنم ای بی تو آرامم نخواهم گشت

تو را آن دم که من دیدم،درونم چیزی چون شعله

نه شایدحسی مثل نور بیدار گشت

نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

قلم هایمان خشکیده

حرفی برای نوشتن نیست

می دانستی دیروز ریشه ی درخت را خشکاندند؟

آفتاب وقتی شنید،قهر کرد و

آسمان در عزایش گریست

من نیز هم!

نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

نیک بنگر سینه ام را،قلب دلتنگ مرا

نیک بشنو این سکوت پر ز احساس مرا

نیک هستی،نیک مان و نیک بر جانم نشین

نیک معنا کن برایم عشق پر رمز مرا

هستی ام این گونه بی تابت شده

کیستی ای جان من رامت شده؟

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

و امروز جاودانه شد

میثاق من با دوست...

 


نوشته شده در جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط ستاره نظرات ()

من همان ترانه هستم

که حضورت بر لبان آنکه می خواند مرا

می نشاند لبخند

و اگر بی تو شوم

آنچنان بغضی و غمناک شوم

تا نخواهم که دگر خوانده شوم

نوشته شده در شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

اینجا آدم  هایش صاف نیستند، من نیز هم

جای خلوتگاه اندیشه کجاست؟

جای یک شانه ی امن؟

جای هم آغوشی احساس و سخن؟

دلم اینجا خون است

چشم هایم نمناک

و هوایم ابریست

دلم می خواهد پر زنم از این شهر غریب

اما بال و پرم نیست هنوز

لبانم اکنون زمزمه ی خورشید  و

دلم اکنون تسبیح کسی می گوید که همه امید من است

ای سراپا آرام گوش کن قلب مرا

بشنو از فاصله ها

بشنو ازدلهره ها

اینجا دلی انتظار طلوع تو را دارد

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

در پی آنم که چرا آنچه دست نیافتنی است از برایمان عزیز و آرزوست

                   و

دریغا ....، آن دم که به وصال دست می یابیم هنوز چیزی کم است و باز خوشبخت نیستیم!

مگر خوشبختی چیزی جز احساس رضایت درونی  ماست؟

نوشته شده در دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

تو را دوست دارم

به اندازه ی پس انداز تمام احساس های خویش

و به اندازه ی تمام نگاه های عاشقانه ای که نثارم می کنی

خوب من

لحظه های بودنم با تو چنان شیرین گذر می شود که آن را کم می آورم

این روز ها حالی دگر دارم

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

برایم دعا کن

اجابتش مهم نیست

نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()

سلام

سال نو مبارک!

با آرزوی بهترین ها برای تمام عزیزانم

پاینده باشید

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط ستاره نظرات ()


Design By : Pichak